تبليغاتX
هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه
هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه

همچون نامه ای به مقصدی نامعلوم

در پیچ و خم جاده های مالرو

گم شده ام.

فرصتی هست

برای قبری که تاریخی ندارد

شعری بنویسم

از دور شدن ها

از عطر چای

کلمه ای بگویم

آه از این بی انتها و

رد پای خاطرات زخم سالی

که حالا دیری ست

پشت گل های بی نام و نشان

اشک میشود.

ــــــــــــــــــــــــاین یه شعر از عشق خودمه که با یه دنیااااااا عوضش نمیکنم.

لينك | پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 . 20:23 . rastin |





آن را كه گفتی بنويس...

به جُست و جوی تو
بر درگاهِ كوه می‌گريم،
در آستانه‌ی دريا و علف.

به جُست و جوی تو
در معبرِ بادها می‌گريم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شكشته‌ی پنجره‌يی
كه آسمان
ِ
ابرآلوده را
                          قابی كهنه می‌گيرد
...........

به انتظارِ تصويرِ تو
اين دفترِ خالی
                  تا چند
تا چند
       ورق خواهد خورد؟

جريانِ باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهرِ مرگ است.-

و جاودانگی
              رازش را
                         با تو در ميان نهاد.
پس به هيأتِ گنجی درآمدی:
بايسته و آزانگيز
                   گنجی از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
                                   از اين سان
                                                دلپذير كرده است!

نام‌اَت سپيده‌دمی ست كه بر پيشانی آسمان می‌گذرد
- متبرك باد نامِ تو!-

و ما همچنان
دوره می‌كنيم
شب را و روز را
هنوز را...

 احمد شاملو

لينك | دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 . 15:8 . rastin |





از رفتنهاي بسيار نمي هراسم

از پيمودن راههاي طولاني

و ايستادن

پشت چراغهاي قرمز

طولاني

خسته نميشوم

اگر مقصد تو باشي

حتي

اگر هرگز

با من نباشي

حتي اگر دستانت در جيبهاي عشق من جا نگيرد

وقتي از سرماي تنهايي ميلرزي

حتي اگر نگاهت

بر نگاه من نرقصد

لينك | شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 . 7:9 . rastin |





در قلب او

 چیزی شکفته است

همچون بوی یاس

همچون عطری غریب

همچون وجدی بی دلیل

همچون شوری پایدار

نه

به کلمه نمی رسد

مگر تو دوباره بازآیی

تا  نفسی ارامش

در خاطر خسته اش جای گیرد

او در خاطر او هست

او همیشه با من هست

لينك | شنبه بیستم بهمن 1386 . 1:2 . rastin |





هر بار که می آیی

بی درودی و بدرودی

در ایستگاه های غربت

گاه پیدا می شوم و

گاهی گم.

و دردهایم

به شعر تازه ای میرسند.

لينك | جمعه سی ام آذر 1386 . 22:46 . rastin |





ماه در اسمان

ماهی در اب

و من

محبوس آه سرد زمینم

بانوی باستانی ماه و دریا

بیا و

ترانه های مرا

زمزمه کن

لينك | شنبه بیست و چهارم آذر 1386 . 10:18 . rastin |





يادم نيست

كدام لحظه تلخ

انگشت مجروح تو

سمت ناآشناي باغ را نشانم داد

كدام شب

لبخند تو را

از حافظه قاب دزديد

كه من محو خيال سيب بودم

كاش رويايم بيدار بود

در جانم قيامتي ست

چقدر گريه

امشب سراغ من آمده است

لينك | پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 . 22:15 . rastin |





وقتي سكوت

اري

تنها سكوت

فاصله اي ست

ميان من و تو

عشق

زيباترين بهانه اي ست

كه شعرهاي مرا

بر بال پرنده

بر برگ گل

در رهگذر باد تكرار ميكند.

لينك | پنجشنبه هفدهم آبان 1386 . 22:30 . rastin |





پیراهنت

پر از بوی یاس و

پر پروانه هاست.

دلت اما...

از نسل دریایی

یا همسفر ابرها

که اینچنین

لطیف و نرم

میخروشی

 

لينك | دوشنبه چهاردهم آبان 1386 . 13:23 . rastin |





بر ساحل شنی

همه چیز را یافته ام.

گوی زرین

که ارام ارام

میدرخشد.

و ستارگان

که چون باران

فرو می بارند

اما

بازهم در جستجوی تو ام.

در این روزها و شبهای مدام.

لينك | پنجشنبه دهم آبان 1386 . 21:48 . rastin |




Home | Archive | Contact US |